توی وجود همه ی آدمها، همه، جانوری هست که از محبت و علاقه تغذیه می کند، جانوری وحشی که هر چه بیشتر به آدمها محبت کنی، بزرگتر و وحشی تر می شود، خوب که طرفت را از محبت سیراب کنی جانور هم حسابی بزرگ می شود و یک روزی می دردت، خودت و محبت هایت را می درد.
+نوشته شده در پنجشنبه 28 اردیبهشت1391ساعت0:6توسط این دختره |
کاش زودتر یکی به من گفته بود که سال فلان، سال گربه بوده که این همه شوکه نشم از بعضی صفات متولدین سال فلان مذکور.
+نوشته شده در دوشنبه 25 اردیبهشت1391ساعت23:59توسط این دختره |
آدمی که به راحتی از در دروازه تو نمی ره باید بدونه که ممکنه یه روزی از سوراخ سوزن هم تو بره، اون هم یه سوزن خیلی ریز و میکروسکوپی، و البته این آدم محترم قبل از هر گونه تو رفتن باید به این فکر کنه که بیرون اومدن از در دروازه خیلی راحته، ولی برای بیرون اومدن از سوراخ سوزن حسابی له می شه.
+نوشته شده در دوشنبه 25 اردیبهشت1391ساعت23:48توسط این دختره |
+نوشته شده در یکشنبه 24 اردیبهشت1391ساعت0:56توسط این دختره |
همین پیراهن آبی گل گلی شیطون تنم بود ، با همین گوشوارهای آبی درشت ...
+نوشته شده در چهارشنبه 20 اردیبهشت1391ساعت18:33توسط این دختره |
مامانی که می گفت اگه بدونم با کسی هستی می کشمت و دوست پسری که می گفت اگه با من نخوابی دیگه نمی خوامت، سر و ته یه کرباس، نه، یه کفن هستند که پیچیده شده دور زندگی های ما، حالا هر برای کسی یه جور.
+نوشته شده در چهارشنبه 20 اردیبهشت1391ساعت0:7توسط این دختره |
الان، در این لحظه از زندگی م، آرزو می کنم، از ته دل، که دختری بودم سر به هوا، که فقط با خوشی خودم خوش می شدم، می تونستم هر روز با یکی باشم، برم تو دیسکو و بار و با آدمهای تازه آشنا شم، هر شب بغل یکی برقصم و با یکی دیگه بخوابم، و دیگه اینقدر خودم رو دق ندم، ولی نمی شه، نمی تونم، چه حیف.
+نوشته شده در جمعه 16 دی1390ساعت17:51توسط این دختره |
جلبکهای کف رودخانه هنوز لای موهایم مانده اند......... .
+نوشته شده در پنجشنبه 3 آذر1390ساعت3:6توسط این دختره |
داشتم شعر می خواندم ،
این شعر، آخر آبان تهران نود. شعر دستم را گرفت، برد به آبانهای دور و نزدیک ، به ترکیب تهران و آبان، تهرانی که آبانهایش را بیشتر از بقیه به یاد دارم ،آبانهای باران شهر،باران دل . تهران آبان خنک ۸۰ ، آبان دل شکن۸۱ ،آبان تاریک ۸۲ ،یا مثلا آبان سبز ۸۸ با کت آبی، آبان کافه های وسط تهران، آبان آخر تهران. بعدتر آبان بی تهران نود، آبان پاریس، باران آبان پاریس ،مونپارناس باران زده با برگهای زرد روشن، دوبوار،سارتر، آبان لوور، نقاشی ،مونا لیزا، شب پیاده در آبان پاریس، پای تاول زده، شهر زیبا، دل تنگ. همه ی آبانهای زخمی.
+نوشته شده در پنجشنبه 3 آذر1390ساعت2:56توسط این دختره |
غروب که خسته و مرده دراز کشیده بودم یه لحظه، فقط یه لحظه، دلم بغل مامانم رو خواست، یعنی ببین چقدر خراب بودم دیگه. دعوت بودم سورپرایز پارتی برای تولد دوست آرژانتینی م که دوست پسرش گرفته بود براش، جون نداشتم برم، روحم جون نداشت.
+نوشته شده در شنبه 21 آبان1390ساعت23:5توسط این دختره |
هیچی بابا، لاک زرشکی زدم.
+نوشته شده در سه شنبه 10 آبان1390ساعت3:15توسط این دختره |
آخرین شب بیست سالگی، شب بدی بود؛ یادم نره.
+نوشته شده در سه شنبه 10 آبان1390ساعت2:34توسط این دختره |
+نوشته شده در سه شنبه 10 آبان1390ساعت2:33توسط این دختره |
یه وقتهایی باورم نمی شه، هنوز یه وقتهایی هست که باورم نمی شه.
+نوشته شده در سه شنبه 10 آبان1390ساعت1:29توسط این دختره |
مثل کوفت، خود خود کوفت... .
+نوشته شده در سه شنبه 10 آبان1390ساعت1:11توسط این دختره |